با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!

خرید بک لینک

دوره سوم آمستردام (1643 1658)
در 10 سال پس از رونمایی از The Night Watch ، بازده کلی هنر رامبراند به شدت کاهش یافت و هیچ پرتره نقاشی تولید نکرد. یا هیچ کمیسیون پرتره دریافت نکرده یا دیگر پذیرش چنین کمیسیونهایی را متوقف کرده است. گمانه زنی ها در مورد آنچه بعد از دیده بان شب اتفاق افتاده است در "اسطوره رامبراند" نقش داشته است ، بر اساس آن این هنرمند تا حد زیادی دچار سو تفاهم شده و نادیده گرفته شد. مرگ همسرش و احتمالاً رد The Night Watch توسط کسانی که سفارش آن را داده اند ، اغلب مسئول سقوط رامبراند است. اما تحقیقات جدید هیچ مدرکی مبنی بر رد نقاشی یا رمبراندت با مرگ همسرش ویرانی عمیقی پیدا نکرده است. همچنین هیچ مدرکی مبنی بر اینکه وی هرگز "نادیده گرفته شده باشد" وجود ندارد ، اگرچه اغلب اوقات مورد انتقاد منتقدان معاصر خود قرار می گرفت.

گفته شده كه بحران رامبراند ممكن است بحرانی هنری باشد ، زیرا او روشهای خود را تا حد عملی كشیده است. و تغییرات موجود در تعداد کمی از نقاشی های او از سال 1642 تا 1652 - دوره ای که آغاز همان چیزی است که معمولاً "سبک دیرهنگام" رامبراند نامیده می شود - می تواند نشانه این باشد که وی در جستجوی راهی جدید برای پیشرفت است.

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 173 تاريخ: 30 مهر 1399 ساعت: 15:0

رامبراند ، هنرمند هلندی ، که به خاطر عکسهای شخصی و صحنه های کتاب مقدس خود مشهور است ، یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ اروپا محسوب می شود.
رامبراند کی بود؟
رامبراند یک نقاش و حکاکی قرن هفدهم بود که کار او بر آنچه که از آن زمان به عنوان عصر طلای هلند نامیده می شود غالب شد. بزرگترین پیروزیهای خلاقانه رامبراند که یکی از با احترام ترین هنرمندان در تمام دورانها است ، در پرتره های معاصرانش ، تصاویر صحنه های کتاب مقدس و عکسهای شخصی از خود و همچنین حکاکی های ابتکاری و استفاده از سایه و نور دیده می شود.

اوایل زندگی
رامبراند هارمنسون ون راین در سال 1606 در لیدن هلند متولد شد و از سال 1612 تا 1616 در مدرسه ابتدایی تحصیل کرد و سپس در مدرسه لاتین در لیدن تحصیل کرد و در آنجا به مطالعه کتاب مقدس و دروس کلاسیک پرداخت. مشخص نیست که آیا رامبراند تحصیلات خود را در مدرسه لاتین به پایان رسانده است ، اما یک گزارش ادعا می کند که او زود از مدرسه برکنار شده و به درخواست خودش برای آموزش نقاشی فرستاده شده است.

از سال 1620 تا 1624 یا 1625 ، رامبراند به عنوان یک هنرمند زیر نظر دو استاد آموزش دید. اولین وی نقاش ژاکوب ون سواننبورگ (1538-1638) بود که حدود سه سال با او تحصیل کرد. در دوران ون سواننبورگ ، رامبراند مهارت های هنری ابتدایی را می آموخت. وان سواننبورگ در صحنه های جهنم و دنیای زیرین تخصص داشت و احتمالاً توانایی او در رنگ آمیزی آتش و نحوه تابش نور آن به اشیا surrounding اطراف تأثیرات بعدی آثار رامبراند بود. معلم دوم رامبراند پیتر لاستمن آمستردام (1633-1383) بود که یک نقاش مشهور تاریخ بود و احتمالاً به رامبراند کمک کرد تا این ژانر را که شامل قرار دادن چهره هایی از صحنه های کتاب مقدس ، تاریخی و تمثیلی در محیط های پیچیده است ، تسلط دهد.

دوره لیدن (1625 1631)
در سال 1625 ، رامبراند مجدداً در لیدن اقامت گزید ، هم اكنون در نوع خود استاد است و طی شش سال آینده ، اساس كار زندگی خود را بنا نهاد. در این زمان بود که تأثیر لستمن بیشتر محسوس بود ، زیرا در چندین مورد ، رامبراند ساختارهای استاد سابق خود را ساخت و آنها را دوباره به مونتاژ کرد ، عملی که بعداً توسط دانش آموزان خود رامبراند انجام شد. نقاشی های رامبراند که در این زمان خلق شده اند ، به طور کلی کوچک ، اما با جزئیات غنی بوده اند. مضامین مذهبی و تمثیلی برجسته بود. رامبراند همچنین در اولین حکاکی های خود (1626) در لیدن کار کرد و سرانجام شهرت بین المللی وی به انتشار گسترده این آثار متکی بود. رامبراند که از همنوعان خود دور می شود ، حکاکی های خود را با کیفیتی نقاشانه که از طریق دست زدن به نور و تاریکی بدست آورده است ، اهدا کرد.

سبک رامبراند به زودی با استفاده از نور ، نوعی ابتکار به خود گرفت. سبک جدید او باعث شد مناطق وسیعی از نقاشی های او در سایه پنهان شود. از طریق تفسیر او ، نور با گسترش به نقاشی ، به سرعت ضعیف شد و لکه های روشنایی و جیب های تاریکی عمیق را ایجاد کرد. در همین راستا ، در سال 1629 ، رامبراند کار خود را به اتمام رساند و توبه و بازگشت قطعات نقره را به اثبات رساند که بیشتر علاقه او به مدیریت نور را نشان می دهد. مثال دیگر پیتر و پل بحث او (1628) است ، که در آن عناصر روشن نقاشی با هم جمع شده و توسط خوشه هایی از تن های تیره تر احاطه شده اند و قبل از ورود به خانه برای مشاهده جزئیات ، بیننده را به یک نقطه کانونی کلی می کشانند.
با شروع از سال 1628 ، رامبراند شاگردانی را پذیرفت و در طول سال ها شهرت وی بسیاری از هنرمندان جوان را که می خواستند در کنار او بیاموزند جذب کرد. از آنجا که ثبت رسمی کارآموزان از بین رفته است ، فقط می توان برآورد تعداد دانش آموزان وی را انجام داد ، اما اعتقاد بر این است که وی در طول زندگی حرفه ای خود پنجاه دانشجو داشته است.

اولین دوره آمستردام (1631 1636)
رامبراند در سال 1631 با هندریک Uylenburgh ، یک کارآفرین آمستردامی که دارای کارگاهی برای ایجاد پرتره و بازسازی نقاشی بود ، از جمله فعالیت های دیگر شروع به تجارت کرد. رامبراند یا از لیدن به آمستردام رفت و آمد کرد یا در این مرحله به آمستردام نقل مکان کرد. او شروع به نقاشی صحنه های دراماتیک ، در مقیاس بزرگ کتاب مقدس و اسطوره ای با استفاده از روش کنتراست بالا در نور و تاریکی کرد ، مانند کور شدن سامسون (1636) و دانا (1636). علی رغم تمایل وی به تصاویر مقدس در کتاب مقدس ، مشخص نیست که رامبراند به هر جامعه مذهبی تعلق داشته باشد.

در آمستردام ، او همچنین تعداد زیادی پرتره سفارش داده شده را با کمک دستیاران مختلف در مغازه Uylenburgh نقاشی کرد. رامبراند آثار بسیار پرانرژی تری از آثار خلق شده توسط هنرمندان پرتره که در آن زمان در آمستردام رواج داشتند ، تولید کرد و علی رغم توانایی مشکوک در ضبط مشابه موضوع خود ، کمیسیون های زیادی دریافت کرد. تا این مرحله ، کنستانتیون هویگنس ، یک دیپلمات هلندی ، پرتره ای را که رامبراند از یکی از دوستانش به دلیل عدم تصور در واقعیت انجام داده بود ، مسخره کرد و عکس های خودنگاره رامبراند حاوی تفاوت های فیزیوژنومی قابل توجهی از یک تصویر به تصویر دیگر بود.

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 181 تاريخ: 29 مهر 1399 ساعت: 15:0

اسماعیل اشتیگنی ، دانش آموز و همكار كامل الملك ، معتقد است كه در دوره آخر زندگی وی ، هنگامی كه آكادمی هنرهای زیبا را تأسیس كرد ، بود كه كیفیت آثارش رونق گرفت. از نظر وی ، کارهای زیر شاهکارهای کمال الملک است. برای ترکیب آنها: "فالگیر بغدادی" (فلگیر بغدادی) ، "زرگر بغدادی" (زرگر بعدیدی ؛ نگاه کنید به شکل 9) ، کلبه روستایی (آن دهی) و "تالار آینه ها" " به عنوان پرتره: عکسهای سردار اسعد (شکل 4) ، Ḥājj Seyed Naṣr-Allah تقوی و سه عکس از خود پرتره های استاد. به عنوان مناظر: "باغ موشنک" (Bḡā-Moḡānak) ، "غروب خورشید شمیران و کوه البرز" (Ḡorub-e Šemirān و کوه البرز). آبرنگ: پرتره مولانا میرزا هادی خان شاونویس در محل کار ، و عکس سلفی کامال الملک (اتنی ، ص 16-18).

Ruʾin Pākbāz ، یک ستایشگر پرشور Kamāl-of-molk ، معتقد است که موفق ترین کار او بلافاصله پس از بازگشت از اروپا "گلداسمیت و شاگرد او" است ، که نشان دهنده ظرافت ، قدرت و مهارتی است که او در اروپا کسب کرده است ، نفوذ رامبراند. به دنبال این کار ، پاکباز معتقد است که کمال الملک دو نقاشی قدرتمند تولید کرده است که اوج کار او را تشکیل می دهد: "فالگیر یهودی" و "میدان کربالی" (Pākbāz ، ص 244-45).

ایدین آغداشلو در ارزیابی از آثار كامل الملك خاطرنشان می كند كه وی در ابتدای كار خود با نقاشی اوایل قاجار ، مثلاً در تكیای دولت ، علاقه نشان می دهد (شکل 3). در برخی از کارهای اولیه او ارتباط نزدیک با سبک Ṣaniʿ-al-Molk قابل ردیابی است ، به عنوان مثال در “Royal Musicians” ، که در آن چهره ها به راحتی در یک صفحه صاف در کنار یکدیگر قرار می گیرند. او به زودی درک عمیقی از درخشندگی ، تناوب و شدت استفاده از رنگ را که در بسیاری از مناظر و باغ های ایرانی ، بناهای سلطنتی و تالارها نمایان می شود ، که در آن احساس رنگی دلپذیر و ظریف ارائه می شود ، درک کرد. به احتمال زیاد ، بخشی از درک او از غنای رنگ در آثار استادانی از اوایل قرن نوزدهم مانند مهرعلی و میرزا بابی قابل ردیابی است (آغداشلو ، ص 231).
آغداشلو مشاهده می کند که مضامین موجود در آثار کمال الملک محدود است ، وی نقاشی های مذهبی یا حماسی را اجرا نکرده و آنچه در دوره های مختلف زندگی خود نقاشی کرده متفاوت است. آغداشلو می گوید ، وقتی این تابلو نقاشی مجلسی است ، طبیعتاً مواردی مانند چهره های شاهان ، شاهزادگان ، بزرگان ، نوازندگان و کاخ های سلطنتی را به تصویر می کشد. در اواخر این دوره است که کمال الملک به نقاشی انواع اجتماعی ، مانند "عمو آدق شیرازی" ("عمو آدق شیرازی") و "دست فروشان لباس دست دوم" (کهنه-فروغه) نیز علاقه نشان می دهد. به استثنای دو مورد ، او هیچ پرتره ای از زنان انجام نداده است. او نقاشی های متوسط و کم کارتری را نیز تولید کرد ، به عنوان مثال ، "گربه و قفس قناری" (Gorba va qafas-e qanāri) و پرتره کپی "Beggars: مادر و دختر" (Mādar o doḵtar-e gadā). با این حال ، کمال الملک پس از بازگشت از اروپا مناظر زیبا و سرزنده ای را با جو و رنگ شعری تولید کرد. برخی از آثاری که وی در این دوره خلق کرده است قابل ذکر است: پرتره هایی از قاجار العود الملک ، سردار اسعد باطیگری و ایج نائرالله تقوی. او علاقه چندانی به صحنه های شهری نشان نمی دهد ، تنها اثر از این نوع میدان كربلا است (میدان كربالی ؛ آغداشلو ، ص 231).
هفت جدول زیر لیستی از 122 نقاشی را ارائه می دهد که از 73 نقاشی Kam ofl-al-Molk ساخته شده است ، همانطور که توسط خود هنرمند با کارهای اضافی از فهرست 75 تابلوی Kamāl-of-molk ، که در Kamāl-e منتشر شده است ، ساخته شده است. هنر (صص 213-366). همچنین لیستی از 102 اثر تهیه شده توسط کریمزاده تبریزی (سوم ، صص 1052-58) و لیستی از 37 اثر مورخ و 11 اثر بدون تاریخ ، و همچنین عکسهای 6 اثر به صورت رنگی که در مکتب کمال ارائه شده است - الملک (صص 10-11 ، 23-35). لازم به ذکر است که تعداد آثار کمال الملک باید بیش از 122 اثر باشد که در هفت جدول زیر ذکر شده است (برای برآورد 150 اثر از کمال الملک ، به کریم زوده تبریزی ، سوم ، ص 1052 مراجعه کنید) ، اگرچه او فقط 102 اثر را در لیست خود معرفی می کند). تنظیم مجدد آثار بر اساس ژانر انجام می شود.

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 186 تاريخ: 28 مهر 1399 ساعت: 15:0

در ستایش طبیعت گرایی. روئیزین پاكباز ، كه مسحور نگاه طبیعی گرایانه كامل الملك بود ، معتقد است كه او در هنر ایرانی پیشرفت بزرگی كرد. وی اظهار داشت که بوم "تالار آینه" (Tālār-e eina ؛ شکل 2) نقطه آغاز هنر مدرن ایرانی بود. این ستون های "مکتب قاجار" را متزلزل کرد ، که طبق گفته Pkkbāz بر روی سنت های مینیاتور ایرانی متمرکز بود ، و به تدریج صرفاً به تقلید و غیر اصالت عقب می افتد. پاكباز معتقد است كه كامل الملك تا آخر عمر دنبال "تالار آینه" است. به این ترتیب ، کمال الملک پایان یک سنت و آغاز جدی جریان دیگری را که از هنر غربی الهام گرفته بود ، نشان داد. گرچه روند دریافت تأثیر از هنر غربی بسیار زودتر آغاز شده بود ، اما تأثیرات این هنر ، قبل از كامل الملك ، به نوعی در آثار نقاشان سنتی پارسی جذب می شد ، در حالی كه در آثار كامل الملك بود ، استانداردهای سنتی نقاشی ایران به تدریج کنار زده شد و هنجارهای هنر اروپا جایگزین شدند. Pkkbāz معتقد است که نقاشی سنتی ایران ، اساساً به دلیل نقوش عرفانی ، همیشه در یک فضای ضد طبیعت گرایانه حرکت کرده است. با این وجود ، به دنبال تلاش های پیشینیان خود در قبال ناتورالیسم ، كامل الملك كاملاً نماد نمادین را از طبیعت كنار گذاشت و به تدریج به یك نوع بالغ از ناتورالیسم پیش رفت (Pākbāz ، ص 241-42).

سوم آثار

ژانرها و کمیت آثار. کمال الملک ، یک هنرمند دقیق و با وسواس طبیعت گرایانه ، یک نقاش پرکار نبود (Qarābegiān ، pp. 81-92). آثار موجود وی در مجموعه ها و کاتالوگ ها و موارد ذکر شده در لیست های مختلف حدود 122 نقاشی شناخته شده است که طی 50 سال تولید شده اند ، که از اولین نقاشی تاریخ شناخته شده او در اواخر دهه 1880 ، هنگامی که او پرتره ای از Eʿteżād-al- تولید می کرد ، کشیده شده است. سالانا در حدود سال 1880 و پرتره ای از ولیعهد ناصرالدین میرزا در سال 1881 ، هر دو از عکس های آنها (Kamāl-of-molk، p. 28؛ Zoka، 1997، p. 7؛ تصویر دوم در Sohayli-Ḵᵛānsāri چاپ شده است) ، ص 247) ، تا آخرین کارهای او در اوایل دهه 1930 (بعضی از آنها به دلیل وخیم شدن دید او ناتمام ماندند). آثار کمال الملک باید بیش از 122 اثر شناخته شده باشد ، و برخی از آنها بدون تولید لیستی از 150 نقاشی او ، به 150 اثر اشاره کرده اند (به زیر مراجعه کنید). آثار کمال الملک عمدتاً در ژانرهای پرتره درباریان و مقامات (44 نقاشی) ، مناظر (37 نقاشی) ، ژانرهای اجتماعی (18 نقاشی) و کاخ های سلطنتی (6 نقاشی) است. وی همچنین تعدادی پرتره از دوستان و همکاران و بررسی مدل های برهنه تهیه کرد و همچنین در زمان حضور در فلورانس و پاریس از آثار استادان کلاسیک کپی برداری کرد (حدود 13 نقاشی). آثار او شامل بومي از ميدان كربالي است كه تنها اثر وي با مضمون شهري را تشكيل مي دهد (شكل 10). وی هیچ اثری با موضوعات مذهبی و تاریخی تولید نکرد و فقط چند نمونه از زندگی مرده (به جدول 8 در زیر مراجعه کنید).
کارهای کمال الملک را می توان به سه دوره تقسیم کرد: قبل از سفر او به اروپا (97-1880) ، در طول تحصیل و کار در فلورانس و پاریس (1901-1897) و پس از بازگشت از اروپا (322-1901) . برخی از نقدهای هنری - از شاگردان و وفاداران وفادار وی گرفته تا برخی از منتقدان آثار وی - معتقدند كه بیشتر آثار كامل الملك قبل از تحصیل در موزه های اروپا ممكن است "متوسط" تلقی شود ، اما بعد از وی بازگشت از اروپا (اِت pنی ، ص 16 ؛ پكباز ، ص 243-44 ؛ آغداشلو ، ص 231). پاكباز معتقد است كه حتي در دوره اول آثار كامل الملك به تدريج از تكنيك ضعيف تري در انعكاس طبيعت به تكامل بالاتري پيشرفت كرده و وي را قادر مي سازد تا از مدل هاي طبيعي دقت ارائه كند (Pākbāz ، p. 243).

ارزیابی آثار. كامل الملك با ارزيابي از كارهاي خود مشاهده كرد كه او از شاوانه سبكرنيا ، تالار آينه ها (الين صنعا ؛ به تصوير 2 نگاه كنيد) ، خودنگاره خود و ميدان كربالي (ميدان كربالي) نگاه مي كند. 1 و 10) به عنوان شاهکارهای او. وی می افزاید: "تابلویی که از میدان کربالی ساخته ام شبیه نقاشی های مکتب رامبراند است" (Kamāl-of-molk، pp. 36-37). در فرصتی دیگر ، وی همچنین از Takiya-ye Dewlat (شکل 3) ، مناظر دره Zānus (شکل 6) ، Dob Dor Doqolu (شکل 7) ، Rammāl (شکل 8) و چشم انداز Lār به عنوان کارهای مورد علاقه خود نام برد. او تمایل خود را برای گرفتن عکسهایی از برخی از پرتره های خود ، از جمله عکس های ناصرالملک ، معیرالدوله ، ووق الدوله (شکل 5) ، شانیچ الدوله و اتبک (امین-) نشان داد. al-Solṭan) ، و منظره ای که تهران را به کوه Bibi Šahrbānu نشان می دهد همانطور که از سقف کاخ Ṣāḥebqerābiya دیده می شود (نامه ای از Kamāl-of-molk به میرزا علی خان مأمودی ، در Sohayli-Ḵvānsāri ، ص 140-41).

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 172 تاريخ: 27 مهر 1399 ساعت: 15:0

اعتبار هنری

بحث در مورد زندگی و آثار کمال الملک در اواسط دهه 1940 (چند سال پس از مرگ وی) توسط تعدادی از هنرمندان و دانشمندان آغاز شد که به طرق مختلف وی را به عنوان استاد بزرگ هنر ایرانی تحسین می کردند (به عنوان مثال ، وزیری مراجعه کنید ؛ Qarābegiān ؛ Navāʾi ؛ و Ḡani). همین دسته از انتقادات مطلوب توسط شاگردان و ستایشگران وی در دهه های 1950 تا 60 ادامه داشت (رجوع کنید به Ḡani؛ Jamālzādeh؛ Ḥejāzi؛ Āštiāni). اگرچه چالش مکتب نقاشی کمال الملک در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 از سوی نقاشان مدرنیست با گرایش های مختلف سیاسی و هنری پیش آمد ، اما این امر منجر به انتقاد روشمندتر از کمال الملک و مکتب وی تا قبل از دوره دهه های 1970-80 (برای ظهور نقاشی مدرنیستی پس از كامل الملك در ایران در اواخر دهه 40 و 1950 ، نگاه کنید به یارشاطر ، صص 363-77). در دوره دهه 1970-80 ، علاوه بر تحسین تحسین برانگیز (به عنوان مثال ، seeayḵ ؛ Eskandari ؛ Yusofi را ببینید) ، تعدادی از انتقادات مرتبط تر از طرفداران هنر دانشگاهی اروپا و هنرمندان مدرنیست و منتقدان هنری منتشر شد.

کارهای کمال الملک در دهه های 1970-80 از دیدگاه های مختلفی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است: دانشجویان و مداحان وفادار که معتقدند وی از طریق حس عکاسی دقیق خود در انعکاس شی در شکل و رنگ طبیعی آن ، انقلابی در هنر ایرانی ایجاد کرده است. مدرنیست هایی که کامال الملک را به دلیل مشغله اش با تقلید از طبیعت و بدین وسیله دلسرد کردن هنر بدیع ، تلخی انتقاد کردند. و سرانجام کساني که در ظهور مکتب او مانعي براي احياي نقاشي اصيل ، اما در عين حال نوآورانه فارسي مانند آثار Reżā Abbāsi و يا هنري نوآورانه و محبوب مانند نقاشي قهوه خانه (نقاشي qahvaḵānaʾi) ديدند.

ستایش دانش آموزان ayosayn Šayḵ ، در مصاحبه ای با عنوان "نقاشی به معنای تقلید از طبیعت است" ("Naqqāši yaʿni taqlid-e ṭabiʿat") ، Kamāl-a-molk را برای تأسیس مکتب نقاشی فارسی با ارائه زیبایی های طبیعت ستایش می کند (Šayḵ ، pp. 32-33 ؛ همچنین به وزیری ، صص 13-99 مراجعه کنید ؛ هر دو از دانشجویان وفادار کمال الملک بودند).

اسماعیل استیگنی ، دانشجوی سابق و همکار ، معتقد است که "از نظر طراحی ، غنای رنگ و دقت در جزئیات ، کمال الملک از همه هنرمندان معاصر بزرگتر بود." Āštiāni می گوید ، اگر بخواهیم نقاشی را با عكاسی مقایسه كنیم ، می توان گفت كه چشمان كامل الملك به دوربین شباهت دارد. این معلم مرتباً می گوید: "من قادر هستم نقاشی از یک شی را چنان دقیق ترسیم کنم که هیچ تفاوتی با عکس آن نشان ندهد." اتیژنی همچنین کمال الملک را به خاطر توانایی اش در کشف قوانین اساسی دیدگاه به تنهایی ، که بعداً در اروپا کامل کرد ، تحسین می کند. اما او در نقاشی خود دو نقطه ضعف را مشاهده کرد. نخست ، وی معتقد است كه كامل الملك چنان درگیر دقت و صحت طراحی و رنگ پذیری رنگ بود كه "او كم به ترکیب و حالتهای مختلف آن اهمیت می داد." دوم ، "او به جنبه شاعرانه نقاشی توجه کمی داشت." علیرغم این کمبودها ، اتیشنی معتقد است که کمال الملک در انقلابی در نقاشی ایرانی در یک دوره نسبتاً کوتاه در آکادمی "انقلابی ایجاد کرد" و سبک های قبلی را به هنرهای تزئینی تبدیل کرد. در نتیجه ، "دو به اصطلاح" هنرهای سنتی "یا" هنرهای ملی "، از یک طرف ، و" هنرهای مدرن "، از سوی دیگر ، از هم جدا شدند" (اتنی ، ص 16-18).

نقدهای مدرنیستی. منتقدان مدرنیست سبک Kamāl-a-molk ارزیابی های خود را دقیقاً بر آنچه طرفداران وی به عنوان دستاوردهای مکتب وی برجسته می کنند ، متمرکز می کنند. آیدین آغداشلو (آیدین ادیلو) ، هنرمند و منتقد هنری مدرنیست ، معتقد است كه كامل الملك توانسته است نقاشی غربی را به خوبی بدست آورد ، قوانین و هنجارهای هنر طبیعت گرایانه را بفهمد و همه دستاوردهای پس از رنسانس را جذب كند. ایتالیا با این حال ، این یک پیروزی چندان چشمگیر نبود ، زیرا هنر غربی در اوایل قرن 20 این دستاوردها و مبانی آنها را کنار گذاشته و به سمت یک نوع هنری ذهنی ، مسطح ، ناب و انتزاعی پیش می رفت. به این معنا که کمال الملک از آنجا آمده بود (آغداشلو ، ص 232).

تأثیر بازدارنده بر هنر ایرانی. موصن وزیری مقدم ، دیگر منتقد مدرنیست ، انتقاد خود را معطوف به موانعی است که کمال الملک و به طور خاص دانشجویان متوسط او برای احیای هنر اصیل ، در عین حال نوآورانه فارسی ایجاد کردند. او معتقد است كه عباسي تصاويري خلق كرده است "كه نويد بخشي از مرحله جديدي در هنر نقاشي و به تصوير كشيدن است." وزیری مقدم می گوید برای اولین بار تصاویر طبیعت و انسان با معماری ایرانی ترکیب شده است. نوآوری های Reżā Abbāsi ، از جمله نسبت های جدید ، ابعاد و طرح های رنگی ، در نقاشی زند و قاجار تغییر شکل یافت. یعنی "خطوط هندسی و تزئینات اسلیمی به تدریج جای خود را به عناصر طبیعی داد" ، در حالی که آنها همچنان آثار مینیاتورهای قدیمی ایران را نشان می دادند (وزیری-مقدم ، ص 34-35). در ارزیابی منفی وزیری-مقدم ، "كامل الملك" به جای الهام گرفتن از سبك آقای عباسی و تلفیق آن با درك نوآورانه از هنر كلاسیك اروپایی ، و به جای دادن روح تازه به نقاشی های دیواری قاجار و نقاشی ها ، " طبیعت ، نقاشی اشیا دقیقاً همانطور که همه مردم می بینند »(وزیری مقدم ، ص 35).

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 168 تاريخ: 26 مهر 1399 ساعت: 15:0

فرهنگستان هنرهای زیبا. تأسیس مدرسه سنṣیه مصطفی (فرهنگستان هنرهای زیبا ؛ به دانشكده ها و دانشكده هنرهای زیبا مراجعه كنید) در تهران از دستاوردهای جنبش مشروطه بود. ساكیم الملك ، وزیر آموزش و پرورش و یك دوست كامل الملك ، از آرزوی نقاش برای ایجاد یك آموزشگاه نقاشی آگاه بود و قصد داشت در سال 1911 به او كمك كند (نگاه كنید به ساكیمی ، صص 804-5). وی سایت مدرسه و بودجه لازم را که توسط مجلس تصویب شده بود ، اختصاص داد و قطعه ای از املاک کاخ Negārestān (یکی از کاخ های Fatḥ-Ali Ali ، در شمال میدان بهارستان فعلی) را به پروژه (Sohayli--vānsāri ، ص 43 ؛ فروشی ، ص 796-97).

در ابتدا همه چیز خوب پیش رفت ، وزرای آموزش و پرورش در مدیریت مدرسه به او دست آزاد دادند. مشکلات بعداً بوجود آمد که در دهه 1920 ، به عنوان بخشی از روند کلی نوسازی دولت ، وزرای آموزش و پرورش شروع به اجرای مقررات جدید در مدرسه کردند. کمال الملک خود را بالاتر از چنین مقرراتی می دانست و قادر به سازگاری با شرایط جدید نبود. او که تاکنون صرفاً از جانب خود حاکم دریافت کرده بود ، پیروی از دستورات دیگران را زیر شأن خود می دانست. برای حل مشکل ، ساکیم الملک وی را در 13 دسامبر 1920 به سمت معاون وزیر آموزش و پرورش مسئول هنرهای زیبا ارتقا داد. وی این سمت را تا سال 1926 در اختیار داشت (Sohayli-Ḵvānsāri ، صص 50-51 ، 69 ؛ برای کارت ویزیت وی به عنوان معاون وزیر ، به صفحه II مراجعه کنید). با این حال ، هر حرف یا عملی که دیگران تحریک کنند ، مخرب تلقی می شود و در نتیجه او را عصبانی می کند. با گذشت زمان ، گرمای دائمی و بی اعتمادی روزافزون او به مقامات از مسئولان وزارت آموزش و پرورش به حلقه دوستان خود سرایت کرد ، و سرانجام بدرفتاری با محمد توسط محمد تادایون ، وزیر بدنام آموزش و پرورش ، منجر به کمال ال استعفای مولک در سال 1927 (فروشی ، صفحات 797-800).
این دوره ناامیدکننده برای کمال الملک مصادف با به قدرت رسیدن رضاخان سردار سپه (رضاشاه بعدی) و منجر به اسطوره ای از مبارزات کمال الملک علیه رژیم دیکتاتوری شد که حتی صدمه تصادفی چشم وی را نیز نسبت داد. به یک توطئه احتمالی توسط رژیم (دهبایی ، 1989 ، صص 9-11 ؛ به بخش زیر ، در تصویر عاشقانه مراجعه کنید). با این وجود ، لازم به ذکر است که رضاخان در موارد متعددی ، از جمله بازدیدهایی که از هنرستان انجام داده بود ، نسبت به کمال الملک تحسین و احترام عمیقی نشان داد (نگاه کنید به اشتیانی ، ص 14 ؛ وزیری ، ص 22- 28) در سال 1922 ، هنگامی که رضاخان وزیر جنگ بود ، وی در نامه ای احترام آمیز (آغاز با بیان احترام ، فدیات شوام) ، به كامل الملك اطمینان داد كه بودجه مدرسه هنر (برای متن نامه ، به Sohayli-Ḵvānsāri ، p 59 مراجعه کنید). هنگامی که رضاخان نخست وزیری را به عهده گرفت ، در نامه تشویقی دیگری که در سال 1925 به وی نوشت ، حمایت كامل خود را از مدرسه ابراز داشت (Sohayli-Ḵvānsāri ، ص 62) و به سلیمان میرزی اسكندری ، وزیر آموزش و پرورش گفت: الملک می گوید »(وزیری ، ص 22-24 ؛ اتیشن ، ص 14-15). در سال 1933 ، وقتی دادخواست جعلی منسوب به كامل الملك توسط رئیس ستاد رضاشاه دریافت شد ، شاه به نخست وزیر دستور داد كه بلافاصله خواسته های كامل الملك را رعایت كند (Sohayli-Ḵvānsāri ، ص 105- 9)

زندگی خانوادگی. در سال 1884 کمال الملک با زهری خانم ، خواهر مفتی الملک از خانواده مللک التجار تبریز ازدواج کرد. آنها یک دختر به نام نورات و سه پسر به نام های معزالدین ، Ḥosaynqoli و Ḥaydarqoli داشتند. طبق این رسم خانوادگی ، این سه پسر در وزارت دارایی استخدام شدند (وزرات ملیا ؛ نگاه کنید به Maḥmudi ، صفحات 722-24 ؛ Etiāni ، صفحات 11-12).
کمال الملک به عنوان هنرمندی که نسبت به بسیاری از ارزشهای سنتی تردید داشت ، غالباً با دیدگاههای سنتی آن زمان در تضاد بود. به ویژه ، رابطه او با بزرگان خانواده بزرگش بدون تنش نبود. کمال الملک به دنبال تعدادی از اختلافات شدید با اعضای ارشد خانواده اش ، که کاملاً مذهبی بودند ، همه روابط خود را قطع کرد و حتی همسرش را ترک کرد ، البته بدون اینکه طلاق رسمی دهد. کمال الملک ظاهراً در دنیای هنر و عقل خودش غرق شده ، با دانش آموزانش در مدرسه زندگی می کند و تعاملات اجتماعی اش محدود به یک دوست نزدیک دوستان است ، ظاهراً حضور پررنگی در زندگی پسرانش نداشت. (Tābeš ، صص 41-42).

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 197 تاريخ: 25 مهر 1399 ساعت: 15:0

اگرچه وی در این دوره از نعمتهای شاه بسیار بهره مند شد ، اما حادثه ای ناگوار هنگامی که از وی در مورد سرقت برخی از گوهرهای گرانبها از تخت پادشاهی واقع در تالار آینه سوال شد جایی که کمال الملک تقریباً پنج سال برای خلق شاهکار خود کار کرد ، طعم تلخی از خود به جای گذاشت. گرچه سرانجام موضوع حل و فصل شد و مقصر پیدا شد ، میرضی محمد هرگز ماجرا را فراموش نکرد (کمال الملک ، ص 28). تکمیل یک تابلوی تالار آینه ، به سفارش ناصرالدین شاه ، همزمان با ترور شاه در سال 1896 و صعود مظفرالدین میرزا (به سال 1896-1907) به سلطنت.

سفر به اروپا اگرچه نه دخالت وی در امور هنری و نه مهارت شخصی وی در نقاشی با پدرش مطابقت نداشت ، با این حال مظفرالدین شاه به سنت حمایت درباری ادامه داد. وی به كامل الملك مأمور ساخت یك نقاشی كرد كه پدرش را به عنوان ولیعهد در مركز آن به تصویر می كشد ، كه در مراحل مختلف زندگی وی با تصاویر مظفرالدین میرزا احاطه شده بود. وقتی نقاشی به پایان رسید ، شاه تصمیم گیری درباره پاداش خود را به او واگذار کرد. کمال الملک ، که احتمالاً به دنبال راهی برای بیرون آمدن از دربار بود ، برای بهبود تسلط فنی خود در این صنعت درخواست اجازه رفتن به اروپا را کرد و آرزوی او برآورده شد (Moʿyer-al-Mamālek، p. 276).

در سال 1898 ، یک سال و نیم پس از مرگ ناصرالدین شاه ، کمال الملک از طریق روسیه از طریق قزوین و بندر انزلی راهی اروپا شد و ابتدا در وین و سپس در فلورانس و پاریس اقامت گزید. با نگاهی به گذشته ، او اعتراف کرد که به دلیل روابط ناخوشایند خود با حاکم جدید ، تصمیم گرفته است که به اروپا برود. وی سه سال در اروپا ، بیشتر در فلورانس و پاریس اقامت گزید (Kamāl-molk، p. 31؛ برای تحصیلات خود در اروپا ، نگاه کنید به ii و iii ، در زیر).

بازگشت از اروپا. در 1900 ، هنگامی که مظفرالدین شاه در پاریس بود ، کمال الملک نقاشی هایی را که از آثار تیسیان و رامبراندت کپی کرده بود به حاکمیت نشان داد. کار او موجب تحسین شاه شد و پادشاه به او 500 تومن به عنوان پاداش داد. سپس به او مأمور شد که منظره های دیدنی اطراف هتل محل اقامت شاه را نقاشی کند. کمال الملک پس از اتمام این نقاشی ها ، در سال 1901 به ایران بازگشت (کمال الملک ، ص 32).
در سال 1902 ، روزنامه شارفات شرح زندگینامه ای مشتاقانه ای از كامل الملك (با پرتره ای كه توسط معاور الملك ترسیم شده است) منتشر كرد ، در آن از بازگشت نقاش از اروپا ، دریافت تزئینات شیر و خورشید ، درجه اول خبر داد. (به تزئینات مراجعه کنید) ، با ارسی سبز مکمل (ḥamāyel-e sabz) ، و محل اقامت ویژه خود را در دربار سلطنتی داده اند (شارفات 60 ، 1902).

اما به زودی دشواری ها ظاهر شد. علاقه مظفرالدین شاه به وی و سفارش دادن او به نقاشی های وابسته به عشق شهوانی مورد قبول کمال الملک نبود. برعکس زمان ناصرالدین شاه ، وقتی نقاش از بسیاری جهات مورد تشویق و ستایش قرار گرفت ، در زمان شاه جدید دائماً مورد تقاضای ناخواسته حاکم و اطرافیانش قرار می گرفت ، که او تمام تلاش خود را به کار گرفت تا به طرق مختلف از این طفره رود. . در سال 1902 ، هنگامی که نارضایتی شغلی او با یک عشق غم انگیز مصادف شد ، کمال الملک تهران را به مقصد بغداد و کربلا ترک کرد ، جایی که حدود دو سال در آنجا ماند (کمال الملک ، ص 32-33 ؛ برای رابطه عاشقانه خود) با آنا ، به زیر مراجعه کنید). سرانجام ، در سالهای آخر معاصرالدین شاه ، کمال الملک مجبور شد سکته مغزی ناتوان کننده ای انجام دهد ، که گویا سمت راست بدن او را فلج کرده و استفاده از چوب راه رفتن را ضروری کرده بود (فروشی ، ص 793-94 ؛ Ḥakimi ، ص 803)

انقلاب مشروطه کمال الملک از همان ابتدا یک هنرمند آزادیخواه و از هواداران سرسخت انقلاب مشروطه بود و غالباً با کنایه های طعنه آمیز با هدف مخالفان اصلاحات قانون اساسی روبرو می شد (فروشی ، ص 796). کمال الملک علی رغم مواجهه با مشکلات مالی شدید در این دوره ، بدون توجه به فشارهای درباریان و پیشنهاد سلطان از مبلغ قابل توجهی برای کار ، از نقاشی پرتره محمدعلی شاه خودداری کرد. (گفته می شود که یک بار او چنان ناامید شد که برای گرفتن پنج تومان به خانه یکی از دوستانش رفت ؛ نگاه کنید به عاجی ، ص 813 ؛ همچنین نگاه کنید به فروشی ، ص 796 ؛ ساکیمی ، ص 803-4.)
در بحبوحه انقلاب مشروطه در نوامبر 1906 ، تعدادی از مشروطه خواهان فعال ، Lodge Freemasonry Lodge Réveil de l'Iran (Lož-e bidāri-of Irāniān) ، وابسته به Grand Orient de France ، اولین لژ منظم وابسته به کار در ایران (نگاه کنید به فراماسونری II). تعدادی از دوستان کمال الملک از اعضای م foundسس لژ بودند ، از جمله محمد-علی-فروغی-ساکی-الملک و ابراهیم ساکیمی ساکیم-الملک. بنا به توصیه آنها ، كامل الملك به عنوان عضو به لژ پیوست (برای لیستی از 130 عضو لژ ، كه شامل كامل الملك است ، به "Majmu Maja-ye asnād-e montašer našoda." مراجعه كنید ، ص. pp. 6-7 ؛ صفحه من عکسی از كامل الملك را به همراه دوستان و اعضای دیگر لژ بیداری نشان می دهد).

نشانه ای از علاقه او به جنبش مشروطیت ، پرتره نفیس او از علیقلی خان باگتیری سرار اسعد است (درگذشته 1918 ؛ به باجتیری مراجعه کنید ؛ شکل 4 را ببینید) ، یکی از دو رهبر انقلابی دوره (نگاه کنید به انقلاب مشروطه II).

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 159 تاريخ: 24 مهر 1399 ساعت: 15:0

KAMĀL-AL-MOLK ، MOAMAMAD AFF TehranRI (متولد تهران ، نقاش مشهور ایرانی با سبک آکادمیک اروپایی در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی (شکل 1). این مقاله به سه بخش زیر تقسیم می شود.

اوایل زندگی محمد دومین پسر میرزی بزرگ خان ، یک مقام و کشاورز از خانواده مشهور آفراری کاشان و ایجیه مریم بیگم از خانواده مشهور Šaybāni شهر بود. تاریخ دقیق تولد كامل الملك محل مناقشه است. تخمین های مختلفی که توسط دوستان ، دانشجویان و زندگینامه نویسان وی ارائه شده از 1848 تا 1863 است. تاریخ 1848 توسط اکثر زندگینامه نویسان به تصویب رسیده است و تاریخ 1863 در روزنامه شرف در یک مرثیه خوانی از برادر کمال الملک ، ابوتراب ، ذکر شده است. خان ، در سال 1890 ، توسط فوروسی (صفحات 786-87) به طرز قانع کننده ای رد شد. به نظر می رسد که تاریخ 1848 برای اولین بار در اواسط دهه 1940 توسط anasan-liAli وزیری ، دانشجوی وفادار Kam -l-a-molk و جانشین وی به عنوان رئیس آکادمی هنرهای زیبا ، تبلیغ و منتشر شد. این عمدتا به دلیل پاسخهای نادرست خود كمال الملك به س questionsالات مربوط به تاریخ تولد وی است ، كه نشان می دهد "وی در سالهای اولیه سلطنت ناصرالدین شاه متولد شد" (ح. 1848-96 ؛ Ḡani ، V ، صص 11-12).

با این حال ، شواهد کافی برای رسیدن به نتیجه دقیق تر وجود دارد. نخست ، كامل الملك «مرتباً اظهار داشت كه او در یك سال كه ناصرالدین شاه در سلونیا اردو زد ، به دنیا آمد. . . که در سال 1853 و دوباره در سال 1859 اتفاق افتاد "(فروشی ، ص 787 ؛ همچنین Kamāl-a-molk ، ص 29 ؛ برای دو سفر شاه به سلونیا ، نگاه کنید به Etemād-al-Salṭana ، 1888 ، ص 133) . دوم ، Ḡolām-Ḥosayn Ḡaffāri Ṣāḥeb Eḳtiār ، یکی از اقوام و همسایگان مشهور Kamāl-a-molk ، سال 1859 را به عنوان تاریخ تولد وی تأیید می کند (Ḡolām-Ḥosayn Ḡaffāri ، ص 807). سوم ، پسر عموی مادری وی ، که به نظر می رسد فردی آگاه و خردمند است ، اظهار داشت که کمال الملک "بیش از 82 سال" زندگی نکرده است ، که از تاریخ تولد حدود سال 1859 پشتیبانی می کند (توبی ، ص 45). چهارم ، سال 1880-81 ، که احتمالاً اولین سال خدمت کمال الملک در دربار سلطنتی است ، مصادف با "تقریباً 20 سالگی" وی است (کمال الملک ، ص 28) ، که اعتبار بیشتری به وی می بخشد سال 1859 به عنوان تاریخ تولد وی (كامل الملك [ص 29] خاطرنشان كرد: "هنگامی كه من به دربار پیوستم ، آغاز ظهور میرزا ابراهیم امین السلطان بود" ، كه حدوداً 1880 تا 81 بود [رجوع کنید به Bāmdād، I، pp. 3-5] ؛ بعلاوه ، یکی از اولین نقاشی های او در دربار مربوط به سال 1881 است (به Sohayli Ḵvānsāri ، ص 247 مراجعه کنید). بنابراین بسیار محتمل به نظر می رسد كه كامل الملك حدود سال 1859 به دنیا آمده باشد.

کمال الملک سالهای ابتدایی خود را در ملک پدرش در نزدیکی کاشان گذراند. در سن 12 سالگی او را به تهران فرستادند تا نزد عموی مادری خود ، علی محمد محمد مجیرالدوله شیبانی (بعدا معاون وزیر انتشارات [وزیر اطلاعات)] بماند. وی به مدت هشت سال در دانشکده دارالفنون (q.v.) حضور یافت و توسط علی اکبر ناگانی ، موزایان-الدوله (1923-1847 ؛ ق.و.) به او نقاشی و طراحی آموخت. بعد از سال دوم ، سالانه 20 تومن کمک هزینه ای به او تعلق گرفت (کمال الملک ، ص 28).

تبار هنری. کمال الملک از خانواده ای تبار بود که از دوره افشارید تعداد زیادی هنرمند تولید کرده بود ، از جمله پدربزرگ پدری وی ، میرزا ابو العلاسان مستوفی ، نقاش دربار در زمان نادرشاه افشار (ح. 1736) -47) و کریم خان زند (ح. 1750-79). نوه میرزا ابوالعسان مستوفی ، ابوعل آسان خان شانيال الملك ، كه در زمان محمد شاه (488-1837) و ناصرالدین شاه به عنوان نقاش ارشد دربار (نقابي) درآمد ، كامل بود. دایی -ال-الملک سه پسر Ṣaniʿ-a-molk نیز نقاشانی با اهمیت بودند. پدر کمال الملک قبلاً یک نقاش آماتور بود و برادر بزرگ کمال الملک ، ابوتراب (درگذشته 1890) نیز یک هنرمند بود ، در درجه اول به خاطر پرتره های لیتوگرافی اش از افراد برجسته قاجار (کمال الملک ، ص 26-27 ؛ نک: مṣṭفاوی ، ص 30-44 ؛ نروقی و آفراری).
گزارش اولین مخاطبان وی با ناصرالدین شاه متفاوت است. خود كامل الملك نقل می كند: «در مدرسه ، من عكسبرداری از Eżāteżād-al-Salṭana ساخته ام كه از او عکس گرفته شده است. شاه با دیدن آن در آتلیه عکاسی میرزا آقاعد Ṣaniʿ-al-salṭana در دارالفنون ، من را احضار کرد »(کمال الملک ، ص 28). کمال الملک که رسماً به عضویت دربار ناصرالدین شاه در حدود سالهای 1980 تا 81 درآمد ، عناوین افتخاری خان ، پیرشدت شعور همیون (نشان دهنده نقش افتخاری وی به عنوان ملکی شخصی سلطنت) و نقاببایی را در سال 1883 دریافت کرد. (کمال الملک ، ص 29 ؛ همچنین به B 29mdād، III، pp. 263-67 مراجعه کنید). در سال 1894 ، شاه به توصیه وزیر بزرگ ، میرزا علی آقاخان خان امین السلطان ، عنوان افتخاری کمال الملک را به نقاش اعطا کرد (کمال قلمرو ؛ عنوان توسط محمد پیشنهاد شد- Ḥosayn Khan Ḏakāʾ-of-molk Foruḡi ؛ نگاه کنید به فروشی ، ص 790 ؛ Sohayli-Ḵvānsāri ، ص 19-21).

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 177 تاريخ: 23 مهر 1399 ساعت: 15:0

زنان
پیکاسو که یک زن زن مادام العمر بود ، روابط بی شماری با دوست دختر ، معشوقه ، موزه و فاحشه ها داشت و تنها دو بار ازدواج کرد.

او در سال 1918 با بالینایی به نام اولگا خوخلووا ازدواج کرد و آنها 9 سال در کنار هم ماندند و در سال 1927 از هم جدا شدند. آنها یک پسر به نام پائولو داشتند. در سال 1961 ، در سن 79 سالگی ، با همسر دوم خود ، ژاکلین روک ، ازدواج کرد.

وی در حالی که با خوخلووا ازدواج کرده بود ، یک رابطه طولانی مدت با ماری ترز والتر آغاز کرد. آنها با هم یک دختر به نام مایا داشتند. والتر پس از مرگ پیکاسو خودکشی کرد.

بین ازدواج ، در سال 1935 ، پیكاسو در صحنه فیلم Le Crime de Monsieur Lange (اكران در 1936) با دورا Maar ، همكار هنرمند آشنا شد. این دو به زودی مشارکتی را آغاز کردند که هم عاشقانه بود و هم حرفه ای.

روابط آنها بیش از یک دهه طول کشید ، در طول و پس از آن Maar با افسردگی دست و پنجه نرم کرد. آنها در سال 1946 ، سه سال بعد از شروع رابطه پیكاسو با زنی به نام فرانسوا گیلوت كه دارای دو فرزند به نام های كلود و دختر پالوما بود ، از هم جدا شدند. آنها در سال 1953 راههای جداگانه ای را طی کردند (گیلوت بعداً با دانشمند Jonas Salk ، مخترع واکسن فلج اطفال ازدواج کرد.)

فرزندان
پیکاسو چهار فرزند به دنیا آورد: پائولو (پاول) ، مایا ، کلود و پالوما پیکاسو. دخترش پالوما - که در چندین نقاشی پدرش دیده می شود - به طراح مشهوری تبدیل می شود ، جواهرات و وسایل دیگر را برای Tiffany & Co.

مرگ
پیکاسو در 8 آوریل 1973 ، در سن 91 سالگی ، در موگین فرانسه درگذشت. گفته می شود او در اثر نارسایی قلبی درگذشت در حالی که او و همسرش ژاکلین برای صرف شام دوستان خود را سرگرم می کردند.

میراث
پیکاسو که در کار خود رادیکال تلقی می شود ، همچنان به تسلط فنی ، خلاقیت بصیر و همدلی عمیق احترام می گذارد. این خصوصیات در کنار هم باعث شده است اسپانیایی "ناخوشایند" با چشمان "سوراخ" به عنوان یک هنرمند انقلابی متمایز شود.
پیكاسو برای تقریباً 80 سال از 91 سال حضور خود را وقف تولیدی هنری كرد كه به باور خرافاتی او را زنده نگه می داشت ، و به طور كلی به پیشرفت كامل هنر مدرن در قرن بیستم كمك می كرد.

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 166 تاريخ: 22 مهر 1399 ساعت: 15:0

کوبیسم
کوبیسم یک سبک هنری بود که پیکاسو و دوست و همکارش نقاش ژرژ براک پیشگام بودند.

در نقاشی های کوبیستی ، اشیا apart از هم جدا شده و به شکل انتزاعی دوباره جمع می شوند ، اشکال هندسی ترکیبی آنها را برجسته می کنند و آنها را از دیدگاه های چندگانه به طور همزمان به تصویر می کشند تا جلوه های کلاژ مانند فیزیک را از بین ببرند. کوبیسم بلافاصله ویرانگر و خلاق ، دنیای هنر را شوکه ، وحشت زده و مجذوب خود کرد.
‘Les Desmoiselles d’Avignon’
در سال 1907 ، پیكاسو تابلویی را تولید كرد كه امروزه آن را پیشرو و ملهم كوبیسم می دانند: "Les Demoiselles d'Avignon".

تصویری ترسناک از پنج تن از فاحشه های برهنه ، انتزاعی و تحریف شده با ویژگی های تیز هندسی و لکه های روشن آبی ، سبز و خاکستری ، این کار شبیه هر آنچه او یا دیگران قبلاً نقاشی کرده بودند نبوده و تأثیر بسزایی در جهت گیری هنر در قرن 20 داشت .

براک گفت: "این احساس به من دست داد که گویی شخصی بنزین می نوشد و آتش می اندازد." براک به سرعت شیفته کوبیسم شد و سبک جدید را یک حرکت انقلابی دانست.

نویسنده و منتقد فرانسوی ماکس جیکوب ، دوست خوب پیکاسو و نقاش خوان گریس ، کوبیسم را "دنباله دار هاربینگر" در قرن جدید خواند و اظهار داشت ، "کوبیسم یک عکس است به خاطر خودش. کوبیسم ادبی چنین می کند همان چیزی که در ادبیات وجود دارد ، استفاده از واقعیت صرفاً به عنوان وسیله و نه به عنوان هدف. "

نقاشی های اولیه کوبیست پیکاسو ، معروف به آثار "کوبیست تحلیلی" وی ، شامل "سه زن" (1907) ، "نان و ظرف میوه روی میز" (1909) و "دختری با ماندولین" (1910) است.

کارهای متاخر کوبیستی وی به دلیل "دورتر شدن از خصوصیات هنری آن زمان ، ایجاد کلاژهای گسترده از تعداد زیادی از قطعات کوچک و منفرد" به عنوان "کوبیسم مصنوعی" شناخته می شوند. این نقاشی ها شامل "هنوز زندگی با صندلی مهار" (1912) ، "کارت نواز" (1913-14) و "سه نوازنده" (1921) است.

دوره کلاسیک: "سه زن در بهار"
آثار پیكاسو بین سالهای 1918 و 1927 به عنوان بخشی از "دوره كلاسیك" وی دسته بندی می شود كه بازگشت كوتاه به رئالیسم در شغلی است كه در غیر این صورت تحت سلطه آزمایش است. وقوع جنگ جهانی اول تحول بزرگ بعدی را در هنر پیکاسو به وجود آورد.

او بیشتر غمگین شد و یک بار دیگر ، مشغول به تصویر کشیدن واقعیت شد. از جالب ترین و مهمترین کارهای وی در این دوره می توان به "سه زن در بهار" (1921) ، "دو زن در حال دویدن در ساحل / مسابقه" (1922) و "لوله های تابه" (1923) اشاره کرد.

'Gueica'
از سال 1927 به بعد ، پیكاسو گرفتار یك جنبش فلسفی و فرهنگی جدید موسوم به سوررئالیسم شد ، كه مظهر هنری آن محصول كوبیسم خودش بود.

مشهورترین نقاشی سوررئالیستی پیکاسو ، که یکی از بزرگترین نقاشی های تمام دوران به حساب می آید ، در سال 1937 و در طول جنگ داخلی اسپانیا تکمیل شد: "گرنیکا". پس از آنکه بمب افکن های آلمان نازی که از نیروهای ملی گرای فرانسیسکو فرانکو پشتیبانی می کردند ، در 26 آوریل 1937 حمله هوایی ویرانگری به شهر گرنیکا در باسک انجام دادند ، پیکاسو که از این بمباران و غیرانسانی بودن جنگ خشمگین بود ، این اثر هنری را نقاشی کرد.

در رنگ های سیاه ، سفید و خاکستری ، این نقاشی شاهدی سورئالیستی برای وحشت جنگ است و یک مینوتور و چندین چهره شبیه انسان را در حالت های مختلف اضطراب و وحشت نشان می دهد. "گرنیکا" همچنان یکی از جالب ترین و قدرتمندترین نقاشی های ضد جنگ در تاریخ است.
آثار بعدی: "خود پرتره رو به مرگ"
برخلاف پیچیدگی خیره کننده کوبیسم مصنوعی ، نقاشی های بعدی پیکاسو تصاویر ساده ، کودکانه و تکنیکی خام را به نمایش می گذارند. پیکاسو با تأکید بر اعتبار هنری این آثار بعدی ، یک بار با عبور از گروهی از بچه های مدرسه در سنین پیری اظهار داشت: "وقتی من به اندازه این بچه ها پیر بودم ، می توانستم مثل رافائل نقاشی بکشم ، اما یادگیری یک عمر طول کشید مثل آنها بکش. "

پس از جنگ جهانی دوم ، پیکاسو آشکارتر سیاسی شد و به حزب کمونیست پیوست. وی دو بار با جایزه بین المللی صلح لنین مفتخر شد ، ابتدا در سال 1950 و بار دیگر در سال 1961.

در این مرحله از زندگی ، او همچنین یک مشاهیر بین المللی ، مشهورترین هنرمند زنده جهان بود. در حالی که پاپاراتزی هر حرکت خود را وقایع نگاری می کرد ، اما در این مدت تعداد کمی به هنر وی توجه داشتند. پیكاسو در سالهای آخر زندگی خود به خلق هنر و حفظ برنامه بلند پروازانه ادامه داد و با خرافاتی معتقد بود كه كار او را زنده نگه می دارد.

پیکاسو یک سال قبل از مرگ ، مظهر کارهای بعدی خود را با عنوان "خود پرتره رو به مرگ روبرو" با استفاده از مداد و مداد رنگی ایجاد کرد. موضوع زندگی نامه ، که با تکنیک خام ترسیم شده است ، به عنوان چیزی بین انسان و میمون ، با صورتی سبز و موهای صورتی ظاهر می شود. با این وجود بیان در چشمان او ، گرفتن یک عمر خرد ، ترس و عدم اطمینان ، کار غیر قابل تردید یک استاد در اوج قدرت است.

با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...

ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 185 تاريخ: 21 مهر 1399 ساعت: 15:0

صفحه بندی